دکتر محسن سلطانی دارای تخصص جراحی مغز و اعصاب و جراحی ستون فقرات هستند ایشان اهل استان یزد میباشند اما هم اکنون در تهران فعالیت میکنند.
دلیل انتخاب تخصص مغز و اعصاب توسط دکتر محسن سلطانی
دکتر محسن سلطانی عقیده دارند هر فردی که وارد شاخه پزشکی میشود، به دلایلی این رشته را انتخاب کرده و یک سری ایده در ذهن دارد، برای مثال ممکن است قصد آن شخص کمک به همنوع و یا به نوعی ادای دین به جامعه باشد. او گفت من از بچگی علاقه به کمک به بقیه داشتم و باید این دین را به جامعه ادا میکردم همچنین به پزشکی علاقه داشتم به همین دلیل این تخصص را انتخاب کردم.
دکتر محسن سلطانی میگوید وقتی که وارد شاخه پزشکی میشوی با نیازهای مردم هم آشنا میشوی و وقتی در بین بیماران باشی به یک رشته علاقه مند میشوی. من رشته جراحی مغز و اعصاب را انتخاب کردم و حتی در دوران پزشکی عمومی و در دوران تخصص به دنبال این رشته رفتم.
خیر من به این رشته بسیار علاقه مند هستم. اگر به دورانی که برای پزشکی امتحان میدادم برمیگشتم باز هم این رشته را انتخاب میکردم و فکر میکنم که با روحیه من سازگار است.
در دوران تخصص ما یک نوع جراحی وجود دارد که ما باید یاد بگیریم. من در دورانی که رزیدنت بودم یک بیمار ۱۸ ساله با خونریزی مغزی ساعت ۳ نصف شب وارد بیمارستان شد. من سریعا عمل او را انجام دادم و خدا را شکر آن پسر بهبود پیدا کرد و این قضیه مشوق من برای ادامه راه شد.
همچنین بعد از فارغالتحصیلی اولین عملی که انجام دادم در زمانی بود که من برای گذراندن طرح به یکی دیگر از شهرهای کشور رفته بودم. بعد از معرفی خود به بيمارستان، به هتل برگشتم که تا یک ماه بعد برای شروع دوره به بيمارستان مراجعه کنم؛ اما همان شب از بيمارستان با من تماس گرفتند که یک جوان از درخت افتاده و دچار خونریزی مغزی شده و من همان شب قبل از شروع طرح آن پسر جوان را عمل کردم و آن پسر هم بهبود پیدا کرد و این اولین عمل من بعد از فارغ التحصیلی بود اما شانسی پیش آمد.
بله احساس میکنم که این مسیر رو انتخاب میکردم گرچه سختی های زیادی در این مسیر هست ولی بخاطر علاقه ای که داشتم صد در صد این مسیر را انتخاب میکردم.
اگر پزشکی نمیرفتم قطعا وکالت را انتخاب میکردم چونکه وکالت هم دوست داشتم.
در زندگی هر شخصی بدترین خاطره میتواند از دست دادن بزرگترها باشد. برای من فوت مادربزرگم بسیار سخت بود زیرا من کودکی خود را در کنار ایشان بزرگ شدم. همچنین فوت چند تن از بستگان نیز از خاطرات بد من است.
در محل کار هم زمانی که ما برای یک بیمار بسیار تلاش میکنیم اما بیمار را از دست میدهیم برای ما بسیار سخت است و گاهی اشکمان در میآید. ما هم کم می آوریم اما خوب زندگی همین است و کاری بیشتر از این از دست ما بر نمی آید.
ازدواج و به دنیا آمدن فرزندانم برای من از بهترین خاطرات زندگی ام است. همچنین زمانی که موفقیت فرزندانم را ببینم بسیار برای من لذت بخش است.
آقای دکتر مردم عقیده دارند که دکترها به خودشان نمیرسن این درسته؟
متاسفانه این امر در جامعه ما پزشکان درست است. ما دکترها علاوه بر اینکه وقت رسیدگی به خود را نداریم نمی توانیم که زیاد هم به سفر برویم و این قضیه علاوه بر خود ما، خانواده های ما را نیز درگیر میکند.
این اتفاق بیشتر به دلیل اینکه تحصیل در رشته پزشکی بسیار طولانی است و ما فقط برای دکتر عمومی باید ۷ سال درس بخوانیم. و پس از آن چند سال برای تخصص باید تلاش کنیم و برای رشته تخصصی مخصوصا تخصص مغز و اعصاب باید حداقل ۵ یا ۶ سال تحصیل کنیم و بعد از آن باید در شهرهای مختلف دوره بگذرانیم و تجربه کسب کنیم . باید به قدری تلاش کنیم تا به ثبات نیاز برسیم و بعد از رسیدن به ثبات به دلیل اینکه تازه اول پیشرفت ما در زندگی هست وقت اینکه به تفریحات مختلف در زندگی بپردازیم را نداریم و باید خود و خانواده را وقف کار کنیم.
اما با همه اوصاف این سختی ها برای من ارزش دارد و می توانم بعد از این سختی ها از زندگی لذت ببرم و همینکه بتوانم به مردم و بیماران کمک کنم برای من لذت خاصی دارد.
یک توصیه برای پیشگیری به کسانی که هنوز مشکلات دیسک کمر و گردن ندارن چی هست؟
یکی از مشکلات عمده ای که در جامعه ما وجود دارد پیری است. اکثر مشکلاتی قبیل دیسک کمر، مشکلات ستون فقرات و … به دلیل کهولت سن است و این دست ما نیست و طبیعت انسان اینگونه است.اما یکی دیگر از مشکلات شایع که در جوانان نیز دیده میشود بی تحرکی است، همچنین زندگی شهری و در دسترس بودن امکانات موجب شده که بسیاری از کارها را به راحتی انجام دهیم و اینگونه جامعه به سمت بی تحرکی میرود.
همچنین انجام ورزش های سنگین مانند بدنسازی و دیگر رشته ها که اخیرا بسیار شایع شده است ممکن است باعث بروز عوامل مختلفی چون دیسک کمر و گردن شود و بدن ممکن است آسیب جدی ببیند.اگر ما قصد داریم که سبک زندگی سالمی داشته باشیم بهتر است که ورزش های سبک، پیاده روی و استخر را در حد استاندارد و فقط برای سلامتی انجام دهیم طوری که روی گردن و کمر فشار نیاوریم.
همچنین ما در زندگی باید در کنار کار و زندگی به تفریح مناسب خود هم برسیم و به سلامتی خودمان اهمیت بدهیم. استرسمان را کم کنیم، فشار خون و قند خون را کنترل کنیم و آزمایش های روتین را هر چند وقت یکبار انجام دهیم اینگونه میتوانیم زندگی سالم تری داشته باشیم.
نقطه قوت محسن سلطانی چیست؟
من در کارم بسیار مصمم هستم و اراده قوی ای دارم و اگر تصمیمی بگیرم پشتش ایستاده ام، من در دوران تحصیل هم همینطور بودم و بسیار زحمت کشیدم زیرا اگر قصد دارید به جایی در زندگی برسید باید از یک سری لذت ها در زندگی مانند تفریحات با دوستان، مهمونی نرفتن، بیدار ماندن شبانه و غیره چشم پوشی کنید تا به هدفتان برسید و باید به اون هدف بچسبید و زحمت بکشید زیرا بدون زحمت کشیدن موفقیتی حاصل نمی شود.
یکی از خصوصیاتی که همکارها دارند این است که می توانند ساعت ها بیدار باشند اما من این قابلیت را ندارم و در شب ها تمرکز ندارم و بیشتر روز کارم و شب ها باید ۱۰ یا ۱۱ بخوابم و این یکی از ضعف های من نیز هست.
من به موزیک علاقه دارم و به نظرم موزیک باعث تلطیف روح و رفع خستگی میشود. من حتی در اتاق عمل هم موزیک گوش میکنم و هم موزیک های سنتی و هم پاپ را دوست دارم و به آنها گوش میدهم.
همچنین دکتر سلطانی گفته است که من سبک آهنگ های آرام را گوش می دهم و دوست دارم به خواننده هایی گوش دهیم که فن خوانندگی مخصوصی داشته باشند و روی صدایشان کار کرده باشند و صدای پخته ای داشته باشند.
به نظرم هر آدمی در هر دورانی از زندگی چند الگو برای خودش دارد و من در بچگی و نوجوانی پدرم الگوی من بود. پدرم یک قاضی و وکیل بودند که من از ایشان نظم و ترتیب، زحمت کشیدن و خستگی ناپذیری را یاد گرفتم.
در دوران پزشکی نیز افرادی که استاد ما بودند و دردرجات بالا هستند الگوی من بودند و در دوران تخصص نیز اساتید ما الگوی های من بودند.
من در زندگی هیچوقت الگوهای خیالی نداشتم، همچنین من در زندگی خیلی توقع بالایی از خودم نداشتم و یک زندگی معمولی داشتم، البته از نظر من هدف های بالا هم خوبند در صورتی که بتوان وقت برای آنها گذاشت اما من هدف های خیلی بالا را در زندگی در نظر نداشتم.
در زندگی من هیچ چیزی به اندازه بهبود و رضایت بیمار لذت بخش نیست و وقتی که ببینم بیماری ضعف دست و پایش برطرف شده یا دیگر درد ندارد بسیار خوشحال می شوم. همچنین زمانی که یک بیمار در کما باشد و اگر بیهوش بیاید برای من بسیار لذت بخش است و احساس میکنم که حاصل زحماتم را با چشمانم تماشا می کنم.
در کل آدمی که زیاد عصبی شوم نیستم اما اگر عصبانی بشوم بیشتر این عصبانیت را به صورت تکلم نشان می دهم و فیزیکی نیست.
امروزه به دلیل مسائل سیاسی و اقتصادی در جامعه استرس زندگی بسیار زیاد شده است و در جامعه آرامش نیست و من بسیار نگرانم که یک روز ثبات اجتماعی ما از بین برود و تلاطم جامعه زیاد شود البته این بیشتر نگرانی من است تا ترسم و امیدوارم که در مسائل سیاسی و اقتصادی به ثبات برسیم تا جامعه در تلاطم نباشد.
دکتر محسن سلطانی در فضای مجازی
من سعی کردم که فضای مجازی را مانند یک مدرسه یا مطب برای مردم معمولی فعال کنم و همیشه میگویم که من یک مطب هم در موبایلم دارم و علاقه دارم که در پیجم مطالب آموزشی بگذارم.
هر شب که از مطب به خانه میروم بعد از یک ساعت استراحت، مطب موبایلم را باز میکنم و به سوالات مردم جواب میدهم. در روز تعداد زیادی از مردم عکسهای از MRA میفرستند من جواب آنها را میدهم و اگر نیاز به عمل داشته باشند آنها را راهنمایی میکنم.
همچنین اگر نیاز به تجویز دارو داشته باشند نيز این کار را انجام میدهم. من به این کار علاقه زیادی دارم زیرا بسیاری از مردم از شهرهای دور به من پیام میدهند ، یا شرایط آمدن به تهران را ندارند برای همین من تا جایی که بشود به آنها کمک میکنم و این کار برای من بسیار لذت بخش است.
(عبادت بجز خدمت به خلق نیست) من معنی این جمله را در زندگی ام دیده ام. البته عبادت و دینداری جایگاه خودش را دارد ولی هیچ چیزی جای خدمت به خلق را نمی گیرد. انشالله همه در زندگیمان این حرف را الگو خود قرار دهیم.
من دوست دارم دوستی همنوع و انسانیت را به این دنیا اضافه کنم. و دشمنی و دشمنی گری و ستیزه گری را از این دنیا پاک کنم چون هر چه ستیزه جو باشی در زندگی به خودت برمیگردد.
یک سری تغییرات در اداره امور جامعه میدادم که مردمی که از نظر اقتصادی در فشار هستند کمی احساس کنند که این فشار بر روی آنها کاهش پیدا کرده است.
به نظرم بیشترین مشکلی که در جامعه امروز ما وجود دارد و همه ما به چشم این مشکلات را میبینیم گرانی است. این مشکل نیز باعث شده مردم از خدمات بهداشتی و درمانی کمتر استفاده کنند و من اگر شخص مهمی در این کشور بودم تلاش میکردم که این مسئله را حل کنم تا مردم بتوانند از این خدمات استفاده کنند و سلامت جامعه به این صورت بالا میرفت.
آرزویم این است که روزی بیمار نباشد و من مطب را ببندم و بگویم بیمار نیست قفل شد.

همین الان مصاحبه کنید

همین الان مصاحبه کنید